وبمسترها پولدار شويد !! هر کليک 300 ريال

کليک کنيد

*در پيشرفته ترين سيستم وبلاگ نويسي*

در 30 ثانيه ((رايگان و با کمترين محدوديت))

وبمسترها پولدار شويد !! هر کليک 300 ريالIPلينک دوستان خلاصه قسمت هاي 1 تا10 امپراطور دريا - دانلود download امپراطور دريا بازي موبايل نرم افزار کرک کد لينک
خداوند به بنده اي که به فرزندش محبّت شديد دارد، رحم مي کند . [امام صادق عليه السلام]
امروز: پنجشنبه 31 مرداد 1387

سلام دوستان عزيز
خلاصه قسمت دهم امپراطور دريا را تقديم ميکنم



جانگ هوا براي سفر به چين آماده ميشود او خدمه کشتي را براي اين سفر مهيا کرده است.در حاليکه به کتابهاي تجاري نگاه ميکند خاطرات گذشته با گونگ بوک براي او زنده ميشود



soo ae



از اين طرف طي آموزشي سخت گلادياتورها بايد از صخره اي بالا بروند يکي از افراد ميافتد و کشته ميشود در آموزش ديگر شش زره در نقطه اي قرار دارد و کساني که نتوانند زره اي بياورند بايد دوباره از صخره بالا بروند گونگ بوک و ميون زره ميگيرند ولي يکي از افراد به آنها حقه ميزند وزره گونگ بوک را ميدزدد اين باعث ميشود که گونگ بوک دوباره از صخره بالا برود





و سرانجام کشتي تجاري همراه با بانو جمي جانگ هوا عازم چين ميشود در يانگزو جانگ هوا به سون جانگ ميگويد که به دنبال گونگ بوک بگردد سون جانگ هم ميگويد که او خودش نيز قصد داشت که دنبال گونگ بوک و ميون بگردد







نبردهاي تمريني گلادياتورها شدت بيشتري ميگيرد وسرانجام آنها براي مبارزه آماده ميشوند هنگام شب هم گروه پيشخدمت دختران براي آماده کردن آنها وارد ميشوند





گونگ بوک و ميون بهمراه  افسر آموزش آنها به بازار ميروند در بازار گونگ بوک براي لحظه اي جانگ هوا را ميبيند  ولي تا دنبالش برود او در بين جمعيت گم ميشود بانو جمي براي انجام تجارت بيشتر پيش سول پيانگ ميرود وبه او پيشنهاد تجارت ميدهد ولي چون در پيشنهاد او معاملات غير قانوني وجود داشت ارباب سول پيانگ ميگويد که اعتبارش را از دست نميدهد و قبول نميکند





ناچارا آنها دوباره پيش ارباب لي برميگردند.از اين طرف جانگ هوا از سون جانگ درباره گونگ بوک ميپرسد ولي سون جانگ نتوانسته بود آنها را پيدا کند.قبل از مبارزات بين گلادياتورها ارباب جو گلادياتورهايش را انتخاب ميکند او هنگام انتخاب فقط به گونگ بوک رودررو نگاه ميکند اين يعني اينکه خيلي به او اميد دارد براي مبارزه آنها پول کافي براي شرط بندي ندارند بنابر اين ارباب جو پيش يون جان ميرود واز گروه آنها پول درخواست ميکند وميگويد که تا پانزده روز آنرا بازميگرداند.روز مسابقه فرا ميرسد و در مسابقه اول ميون حريفش را ميکشد





يون جان نيز درباره تجارت به جانگ هوا توضيح ميدهد .آنها بکنار ساحل رودخانه ميروند و در آنجا جانگ هوا از يون جان ميخواهد که دنبال گونگ بوک بگردد.مبارزه ديگر بين گونگ بوک و يو پيو ميباشد سول پيانگ پانصد سکه روي گونگ بوک وبانو جمي پانصد سکه روي يو پيو شرط ميبندند.در اين مبارزه گونگ بوک پيروز ميشود و بعد از پايان در حاليکه همه او را تشويق ميکنند چشمش به بانو جمي ميافتد...




 نوشته شده توسط پيمان در پنجشنبه 22/1/1387 و ساعت 9:15 عصر | نظرات ديگران()

با سلام به دوستان عزيزم خلاصه قسمت نهم امپراطور دريا را تقديم ميکنم



اما بازرگاني که از اين ببعد او را بيشتر خواهيم ديد(ارباب جو) گونگ بوک و ميون را ميبيند که زير خاکها مدفون شده اند وبه اين شکل آنها از مرگ نجات پيدا ميکنند ولي ارباب جو آنها را به همان محلي که فرار کرده بودند برميگرداند.بازرگان بدنبال روسا همان کسي توسط گونگ بوک کشته شد آمده بود ولي فهميد که او کشته شده او بسراغ گونگ بوک و ميون که تا گردن در خاک دفن شده بودند ميرود





او با شمشيري بسوي گونگ بوک شهامت او را امتحان ميکند و مورد پسندش قرار ميگيرد تصميم ميگيرد که آنها را بخرد او با مبلغي بيشتر آنها را دوباره بدست ميآورد و درست در لحظه اي که آنها را در قفسي زنداني ميبرند يون جان فرا ميرسداما يون جان دير رسيده بود و شخصي که آنها را فروخته بود بدروغ گفت که آنها در فرار کشته شده اند .يون جان نيزبازميگردد







بانو جمي به ديدار رييس جديد جزيره موجينجو ميرود و براي او سه هزار سکه نقره ميبرد.او در صحبت با او در مورد تجارت مستقيم با چين که تا اين لحظه فقط مخصوص دولت  بود صحبت ميکند که اگر او با صحبتهايش باعث شود اينکار انجام شود خزانه مالي آنها بيشتر خواهد شد





 گونگ بوک و ميون به منزل ارباب جو ميروند ودر آنجا گروهي از افراد جنگجو را ميبينند که در حال تمرين هستند.ارباب جو به افسرش ميگويد که آنها را امتحان کند گرچه در اين نبرد گونگ بوک و ميون شکست ميخورند ولي آن افسر ميگويد که مدتهاست افرادي جنگجو به اين خوبي نديده است.آنها را به اتاقي ميبرند ودختران پيشخدمت براي آنها غذاهاي لذيذ مي آورند





گونگ بوک و ميون به ملاقات ارباب جو فرستاده ميشوند و در آنجا ارباب جو به آنها ميگويد که اينجا محلي است که آنها گلادياتورها را تربيت ميکنند وآنها اگر پيروز شوند بهترين زندگي را خواهند داشت واگر در مبارزه ببازند که کشته خواهند شد





از طرفي بانو جمي رهبري گروه تجاري که قصد رفتن به يانگزو در چين را دارند را به جانگ هوا ميدهد.او نيز ليست وسايل براي بردن را به روساي بازرگاني ميگويد بازرگانان منتخب هم جهت رفتن به چين انتخاب ميشوند.از اين طرف هم مهارتهاي جنگي به افراد جديد آموزش داده ميشوددر ادامه آنها دختر بازرگان چاريونگ و محافظ کاروان هاجين را ميبينيم که در حال رفتن گروهي به آنها حمله ميکنند ولي هاجين همه آنها را ميکشد





 از اين طرف ارباب سول پيانگ رهبري گروه تجاري را بجاي دخترش به ارباب کو ميدهد و همين باعث ميشود زندگي دخترش نجات پيدا کند چون در حمله يون جان به اين کاروان تمام افراد کشته ميشوند از جمله ارباب کو





ارباب سول پيانگ براي گرفتن نيرو به پيش ارباب جو ميرود در اينجا مهارتهاي فردي گونگ بوک بسيار افزايش پيدا کرده است.سول پيانگ گونگ بوک را ميبيند و ميخواهد اورا بخرد ولي ارباب جو ميگويد که او را براي مسابقه ميخواهد بنابر اين سول پيانگ پول آنها را به ارباب جو ميدهد تا بعد از مسابقه او را به او تحويل دهد آموزشهاي سخت گونگ بوک و ميون همچنان ادامه دارد




 نوشته شده توسط پيمان در پنجشنبه 22/1/1387 و ساعت 9:14 عصر | نظرات ديگران()

گونگ بوک و ميون وارد قلعه اي ميشوند و در آنجا بازرگاني با آنها صحبت ميکند و از آنها کار کردن سخت ميخواهد.مشکل آنها اين است که زبان چيني بلد نيستند.گونگ بوک از فرط خستگي خواب جانگ هوا را ميبيند ولي در خواب هم به او نميرسد





شب هنگام افراد زنداني آنها را ميزنند و آنها را با رييس روسا آشنا ميکنند که او اولين رييس زندان است وبايد حرفهاي او را گوش کنند.زنگ غذا بصدا در ميايد ولي چون آنها اين زنگ را نميشناسند دير ميرسند.يکي از افراد رييس اول به آنها ميگويد که آنها چگونه ميتوانند بدون غذا زنده بمانند.او توضيح ميدهد که به فکر فرار نباشند زيرا تا کيلومترها خبري از هيچ شهري نيست وآنها بايد به اين فکر کنند که در اينجا بتوانند فقط زنده بمانند







بانو جمي در صحبتي با جانگ هوا از اين ميگويد که دختران آنجا فکر ميکنند او زن بدون قلب وسختگيري است اما جانگ هوا ميگويد که آنها هنوز کوچکند و چيزي نميفهمند بانو جمي از احساس جانگ هوا نسبت به خودش ميپرسد. جانگ هوا احساسش را ميگويد و سپس توضيح ميدهد که اين احساس به اين خاطر است که او قدرت و گستردگي در کارش دارد و قلبي براي فکر کردن به احساسات احتياج ندارد.بانو جمي نيز از احساس مادري نسبت به او ميگويد واينکه بايد شخصي را مناسب براي ازدواج با او انتخاب کند(اين سکانس بخاطر لباس بانو جمي نشان داده نشد)





در بازار جانگ هوا با پدر سون جانگ صحبت ميکند واو از بازار و مغازه هاي مختلف آن ميگويد و به او زني را نشان ميدهد که هدايت کننده يک مغازه چيني است مغازه اي که مربوط به ارباب لي ميباشد.در آنجا جانگ هوا يون جان را ميبيند وبه او ميگويد که ميخواهد با او صحبت کند.از او ميخواهد که مهارتهاي تجارت را در مغازه او يا دبگيرد.در آنجا زن مسئول ميگويد که نميتواند به جانگ هوا آموزش دهد وجانگ هوا بايد مانند کارگرها کار کند تا ياد بگيرد.عليرغم حرفهاي يون جان جانگ هوا قبول ميکند وبراي اولين کارش پنج طاق ابريشم را بايد بفروشد





 در منزل يکي از افراد متمول جانگ هوا پارچه ها را نشان ميدهد ولي بانوي خانه آنها را قبول نميکند جانگ هوا با ديدن تابلوهاي نقاشي ميگويد که پشت سر آن تابلوهاي نقاشي بايد ابريشم باشد نه کاغذ وخودش با نقاشي زيبايي که ميکشد سرانجام پارچه هاي ابريشم را ميفروشد





يون جان کتابهاي تجارت آنها را به جانگ هوا ميدهد وميگويد که به او کمک ميکند تا آنها را ياد بگيرد.جانگ هوا نيز شبانه روز مشغول ياد گرفتن ميشود وبزودي آنها را تمام ميکند.در ساحل جانگ هوا و يون جان صحبت ميکنند و او ميگويد که براي بار اول او را در چانگ هي ديده جانگ هوا از افرادي که از راه دريا برده شدند ميپرسد(گونگ بوک و ميون) اما در ادامه صحبت يون جان از جانگ هوا ميگويد واز روزهاي گذشته و آشنايي با او





در منزل بانو جمي به ديدار جانگ هوا مي آيد وبه او ميگويد که پسر يکي از صاحب منصبان عاشق او شده است ام جانگ هوا ميگويد که قصد ازدواج ندارد ودر عوض از کتابهاي تجارت که همه آمارها را در آن طبقه بندي کرده ميگويد بانو جمي نيز به او مسئوليتي در بازار موجينجو ميدهد.





گونگ بوک و ميون در سختترين وضع زندگي ميکنند.ميون گوشتي را ميدزدد اما افراد رييس او را ميبينند واين باعث ميشود آنها را دستگير کنند رييس ميخواهد با چاقويي ميون را زخمي کند گونگ بوک از او ميخواهد که آنها را ببخشند ولي او قبول نميکند وميون را زخمي ميکند گونگ بوک نيز عصباني ميشود وطي نبردي رييس را ميکشد بدستور رييس قلعه آنها را از طناب آويزان ميکنند





از آنطرف ارباب لي به يون جان ميگويد که تجارت ابريشم از جاده ابريشم توسط سول پيانگ بدون دردسر هميشه انجام ميگيرد وکاروانهاي آنهابدون هيچ دردسري به مقصد ميرسند وسود خوبي ميبرند.او به يون جان ميگويد که او بايد جلوي کاروانهاي آنها را بگيرد تا کاروانهاي آنها فقط از آنجا گذر کنند





 يون جان وقتي از جانگ دال ميشنود که او با استفاده از قدرتش گونگ بوک وميون را براي ساختن ديواري کيلومترها دورتر فرستاده آنقدر عصباني ميشود که او را به باد کتک ميگيرد.صبح زود نيز براي نجات آنها راهي ميشود





گونگ بوک و ميون عليرغم چند روز بي آبي زنده ميمانند وگونگ بوک بعنوان رييس جديد آنها ميشود.اما بزودي آنها را به نقطه اي ديگر ميفرستند گونگ بوک وميون بين راه فرار ميکنند اما بي آبي باعث ميشود که اسي که هر دو آنها را حمل ميکرد بميرد و آنها پياده به راهشان ادامه دهند.ديگر تواني براي آنها با قي نمانده افراد قلعه هم براي پيدا کردن آنها راهي ميشوند ولي آنها را پيدا نميکنند .اما گونگ بوک و ميون از بي آب وغذايي بيهوش ميشوند




 نوشته شده توسط پيمان در پنجشنبه 22/1/1387 و ساعت 9:14 عصر | نظرات ديگران()

 با سلام به دوستان عزيز قسمت هفتم امپراطور دريا را تقديم ميکنم.



 



گونگ بوک وميون دستگير ميشوند و از اين طرف هم جانگ هوا هر چقدر منتظر آنها ميماند بي نتيجه است.






گونگ بوک وميون به زندان انداخته ميشوند.بانو جمي براي تغيير در کتابهاي مربوط به تجارت وآمار وارقام به دنبال جانگ هوا ميفرستد ولي او نيست.بعد از مدتي او برميگردد وبه بهانه سالگرد وخاطره مادرش از اين خطر فرار ميکند.نديمه او خبر مي آورد که گونگ بوک وميون در زندان هستند.جانگ هوا نيز اشک ميريزد







بانو جمي با پيشنهاد رشوه قصد دارد افراد رييس موجينجو را جز افراد خودش کند.از اين طرف هم افراد بانو جمي براي تجارتي ديگر به يون جان وافرادش اطمينان ميدهند که خطري ديگر آنها را تهديد نميکند.جانگ هوا از افسر محافظان درخواست ميکند که گونگ بوک را ببيند.او ميگويد که گونگ بوک بزودي کشته خواهد شد اما جانگ هوا به اين بهانه که قبل از مرگ او يکبار او را ببيند افسر محافظان را متقاعد ميکند





در زندان هم لحظات سختي بين او وگونگ بوک ميگذرد.جانگ هوا از زمان زيادي ميگويد که منتظر او بوده گونگ بوک نيز به او ميگويد که بايد اورا فراموش کند وبه اين شکل اشکهاي جانگ هوا و گونگ بوک سرازير ميشود.جانگ هوا دستانش را روي دستان گونگ بوک ميگذارد واشک ميريزد





جانگ هوا براي نجات جان گونگ بوک پيش بانو جمي ميرود ولي سخنان او تاثيري ندارد وبانو جمي ميگويد که از اتاق بيرون برود .از اين طرف گونگ بوک و ميون را از زندان بيرون ميبرند و در حال رفتن هستند که نگاه گونگ بوک و جانگ هوا بهم ميخورد وبازهم لحظه سختي ديگر با آهنگي زيبا (که متاسفانه هيچ وقت از تلويزيون پخش نميشود)





جانگ هوا به پيش بانو جمي ميرود و از او تشکر ميکنذ که آنها را نکشته وميگويد که از اين ببعد با همه توانش در خدمت او خواهد بود.گونگ بوک وميون را سوار بر کشتي ميکنند تا به سمت چين ببرند.در کشتي آنها بوضع بسيار سختي غذا ميخورند





در آنجا خبر ميرسد که دو نفر مرده اند وقصد دارند آنها را به دريا بياندازند.ميون بعد از درگيري که با يکي از زندانيها پيدا ميکند ناگهان موچانگ را ميبيند که بعد از آن درگيري وخوردن خنجر يون جان وشمشير آن شخص بيهوش شده بود.آنها او را بهوش ميآوردند وبه موچانگ ميگويند که آنها در حال رفتن به چين هستند





جاگال از طرف رييس دزدان دريايي مامور ميشود تا به کشتي برود.او در آنجا گونگ بوک و ميون را ميبيند ودستور ميدهد تا آنها را  ببندند وپيش او بياورند.در آنجا جاگال ميگويد که زندگي يا مرگ آنها دست اوست گونگ بوک به او ميگويد که پدر او نيز توسط دزدان دريايي کشته شد ولي جاگال نميگزارد حرفهايش تمام شود و آنها را به باد کتک ميگيرد و ميگويد که آنها را نميکشد ولي به جايي ميفرستد که هزاران بار آرزوي مرگ کنند





آنها را به جايي ميبرند که مانند خريد وفروش برده ميباشد.موچانگ را بخاطر اينکه زخمي است برگشت ميدهند.در آنجا آنها براي اولين بار با دختر بازرگاني که هنگام کودکي وفرار از چانگ هي او را ديده بودند و او آنها را بازگشت داده بود روبرو ميشوند ولي چشمان آنها باعث ميشود که آن دختر آنها را نميخرد





اما گونگ بوک وميون از فرصتي استفاده ميکنندو فرا ميکنند آنها از هم جدا ميشوند تا شانس فرار آنها بيشتر شود گونگ بوک براي فرار وارد کالسکه چار يونگ دختر بازرگان ميشود ولي او را دستگير ميکنند و وقتي او را برميگردانند ميون نيز دستگير شده آنها را از ميان بيابانهاي گرم ميبرند....





 نوشته شده توسط پيمان در پنجشنبه 22/1/1387 و ساعت 9:13 عصر | نظرات ديگران()

گونک بوک به جانگ هوا ميگويد که چرا قبول کرده با آن  شخص ازدواج کند.جانگ هوا در حاليکه رويش را از او برميگرداند تا اشکهايش را نبيند به او گفت که بخاطر زندگي برادرش وهمچنين برگرداندن اعتبار خانوادگي خودش اينکار را انجام داده است.







گونک بوک در اتاق خودش را حبس ميکند و به فکر حرفهاي گذشته جانگ هوا مي افتد.جانگ هوا نيز بسيار ناراحت است.بانو جمي وارد اتاقش ميشود و به او ميگويد که ژنرال بزودي بازميگردد واو بايد آماده باشد.جانگ هوا نيز با لباسي بسيار زيبا وچهره زيباتر آماده ميشود.







شبي که او ميرود در محافظان مشغول نگهباني هستند و جانگ هوا با نگاه در چشمان گونگ بوک از کنارش رد ميشود.اما وقتي جانگ هوا وارد اتاق ميشود ژنرال کشته شده است.بله يون جان براي اينکه او با جانگ هوا ازدواج نکند او را ميکشد.با صداي جانگ هوا گونک بوک وارد اتاق ميشود و مشغول بررسي جسد است که ناگهان يوم جان را که چهره اش را پوشانده ميبيند که در حال رفتن است او را تعقيب ميکند ودر جايي با او مبارزه ميکند سرانجام بعد از مبارزه کوتاهي با ضربه  پاي يون جان گونک بوک بر روي چوبها ميافتد اما يون جان او را نميکشد وميرود





از اين طرف رييس افسران با نبود گونک بوک به او مشکوک ميشود ودستور ميدهد تا اورا پيدا کنند.در اتاق بانو جمي آن بانويي که در آن شب جانگ هوا وگونک بوک را با هم ديده بود به بانو جمي ميگويد بانو جمي نيز پيش جانگ هوا ميرود ودر مورد گونگ بوک از او ميپرسد.جانگ هوا نيز قضيه نجات جانش  توسط گونگ بوک را به او ميگويد اما بانو جمي رفتار مناسبي نشان نميدهد





از اين طرف يون جان پيش رييس دزدان دريايي ميرود و در جواب سوال رييس دزدان که کجا بوده ميگويد که او ژنرال را کشته ودر توجيه کارش از خطرناک بودن اين شخص براي آينده تجارت بين او و بانو جمي ميگويد  ونه از جانگ هوا و اينکه او را دوست دارد





گونگ بوک برميگردد ولي او را دستگير ميکنند .گونگ بوک ماجرا را شرح ميدهد ولي فايده اي ندارد وبانو جمي درباره احساسات بين او جانگ هوا ميگويد ودستور ميدهد اورا به زندان بياندازند





 در زندان ميون با اجازه از افسر محافظان براي گونگ بوک غذا مي آورد ودر آنجا گونگ بوک درباره شخصي که در چانگ هي درباره خنجري که ژنرال با آن کشته شد به او توضيح داده بود ميگويد.از اين طرف افسر محافظان او را احظار ميکند و ميگويد که او عقيده دارد کشتن ژنرال کار او نيست اوبايد ماموريتي را انجام دهد تا از اين وضع نجات پيدا کند.گونگ بوک براي اجراي ماموريت ميرود که لحظه اي جانگ هوا را ميبيند اما سراغ او نميرود .





او براي کشتن مامور رييس جزيره موجينجو يعني همان موچانگ مامور شده بود که از قضا در آنجا با موچانگ روبرو ميشود.او همه چيز را به او ميگويد و آنها براي نجات گونگ بوک از اين وضعيت نقشه اي ميکشند که نشان دهند گونگ بوک موچانگ را کشته و آنها در اين زمينه موفق ميشوند.گونگ بوک نيز زنده بودن موچانگ را بالاخره به ميون ميگويد






ميون و گونگ بوک به ديدار موچانگ ميروند.در جلسه اي موچانگ به آنها در مورد برنامه آنها براي حمله به محموله اي که بزودي دست بانو جمي ميرسد توضيح ميدهد و به آنها ميگويد آماده باشند.از طرفي گونگ بوک به ديدار جانگ هوا ميرود و به او ميگويد که آيا حاضر است با او موجينجو را ترک کند آيا حاضر است با او دراعماق کوهها زندگي کند آيا ميداند که اگر بفهمنذ که او با چه کسي ازدواج کرده جانش در خطر لست آيا حاضر است با او بيايد؟جانگ هوا با تمام اينها موافق است.گونگ بوک نيز جانگ هوا را در آغوش ميکشد





افسر محافظان در جلسه اي به سه نفر از محافظان منتخب در مورد محموله امشب و وظايف آنها ميگويد.گونگ بوک نيز بسراغ جانگ هوا ميرود وبه او ميگويد که براي امشب آماده باشد





اما برادر جانگ هوا که موچانگ را ديده قضيه را به بانو جمي ميگويد وآنها ميفهمند که گونگ بوک او را نکشته و يک خائن است .افسر محافظان برميگردد و بدون اينکه بروي خودش بياورد دستور ميدهد آنها حرکت کنند.از اين طرف محموله تجاري  از کانالي به خشکي نزديک ميشود.نبرد بين نيروهاي موچانگ واز اين طرف يون جان ودزدان شروع ميشود.در صحنه اي موچانگ قصد کشتن يکي از افراد اصلي را دارد که يون جان با خنجري او را از راه دور ميزند و آن شخص هم به او شمشير ميزند.





از اين طرف هم در گوشه اي نيروهاي محافظ گونگ بوک و ميون را دستگير ميکنند




 نوشته شده توسط پيمان در پنجشنبه 22/1/1387 و ساعت 9:1 عصر | نظرات ديگران()

با سلام به دوستان عزيزم خلاصه قسمت پنجم امپراطور دريا را تقديم عزيزان ميکنم




نبرد بين يون جان و گونگ بوک آغاز ميشود و بعد از مبارزه اي طولاني در قسمتي که شمشير بين آندو قرار ميگيرد افسر گارد محافظان ميگويد که مبارزه کافيست.آنها را به اتاقي ميبرند ولي گونگ بوک که با ديدن يون جان او را بخاطر آورده بود بدنبال او ميرود .با حرف يون جان او متوجه حضورش ميشود و آنها با هم از گذشته وحمله دزدان دريايي صحبت ميکنند







موچانگ که عليه بانو جمي تحرکاتي را آغاز کرده شخصي را ميفرستد که در اتاق او اسناد مهمش را بدزدد  در اين لحظه بانو جمي ميرسد و آن شخص فرار ميکند.بانو جمي نيز ميفهمد که اين شخص از طرف چه کسي فرستاده شده است





بانو جمي به يونجان ميگويد که اگر کاري را که او ميگويد انجام دهد مغازه اي به او خواهد داد.از اين طرف افسر گارد محافظ گونگ بوک و ميون را احظار ميکند و به آنها ميگويد که کاري را بايد انجام دهند گونگ بوک و ميون مشغول صحبت هستند که گونگ بوک ناگهان متوجه جانگ هوا ميشود وعشق قديمي در او شعله ميکشد





افسر گارد محافظ بهمراه عده اي در جايي براي حمله به گروهي که از طرف رييس جزيره موجينجو فرستاده شده کمين ميکنند گونگ بوک و ميون نيز در آنجا هستند سرانجام حمله آغاز ميشود در اين حمله گونگ بوک و ميون نبرد زيبايي انجام ميدهند واين باعث ميشود که بانو جمي آنها را به عنوان گارد محافظش قبول کند





 از طرفي ديگر رييس نيروهاي محافظ براي پاداش آنها دو دختر را براي آنها ميفرستد که شب را با آنها بگذرانند گونگ بوک قصد دارد قبول نکند ولي مجبور ميشود.از اين طرف ميون آنقدر خورده که ديگر چيزي نميفهمد ! واز آن طرف گونگ بوک نميتواند دختري ديگر جز جانگ هوا را در آغوشش حس کند





گونگ بوک به وسيله همان دختري که براي او فرستاده شده آن هديه اي که جانگ هوا وقتي در جزيره بي آب علف بود برايش فرستاده بود را براي جانگ هوا ميفرستد.جانگ هوا با ديدن آن بياد گذشته وبياد گونک بوک ميافتد وبه محلي که گونگ بوک منتظر اوست ميرود و نگاه در نگاه هم....







آنها از گذشته ميگويند.جانگ هوا ميگويد که او هيچوقت نتوانست بطور کامل از او بخاطر نجات جانش تشکر کند.گونگ بوک نيز ميگويد که او وقتي در جزيره بي آب وعلف بوده جانش را نجات داده واز او متشکر است سپس ميگويد که در اين سالها هرگز براي دقيقه اي او را از ياد نبرده وهميشه در قلبش بوده است.جانگ هوا با نگاهي زيبا در نگاه او غوطه ور ميشود.اما اين ملاقت را يون جان ميبيند و در اتاق سخت مشغول خوردن نوشيدني ميشود!مبارزات روزانه گونک بوک و محافظان ادامه دارد.روزي جانگ هوا مبارزه او را مينگرد و بياد حرفهايي که گونگ بوک به او زده ميافتد.بانو جمي سر ميرسد واز او ميپرسد آيا شخصي توجه او را جلب کرده؟او ميگويد نه و ميرود از اين طرف هم رييس محافظان گونک بوک و ميون را به بانو جمي معرفي ميکند





در بازار گونگ بوک لحظه اي جاگال را ميبيند ودنبالش ميدود اما او فرار ميکند.ميون ميگويد که اگر پيدايش کنند با دستان خودش خفش ميکند





از طرفي ديگر شب هنگام وقتي گونگ بوک و ميون براي پست هميشگي ميروند رييس محافظان به آنها ميگويد که بروند وامشب خودش پست ميايستد.و از اين طرف يون جان ورييس دزدان به ديدار بانو جمي ميروند و در مورد تجارت بينشان صحبت ميکنند.وقتي آنها بيرون ميروند موچانگ با دونفر تعقيبشان ميکند که يون جان متوجه ميشود وطي مبارزه اي که بين او وموچانگ صورت ميگيرد بعد از لحظات کوتاهي يون جان فرار ميکند





شب هنگاه جانگ هوا در حال رفتن متوجه گونک بوک ميشود که جايي نشسته وفکر ميکند به سراغ او ميرود و بعد از صحبتي از خودش وبانو جمي بسته لباسي را به او ميدهد و در پايان صحبتها نگاه آنها در هم گره ميخورد اما اين ملاقات را بانويي از همراهان بانو جمي ميبيند





از اين طرف سران جزيره موجينجو براي بررسي اقدامات عليه بانو جمي تشکيل جلسه ميدهند.در مهماني که بانو جمي به خاطر ورود شخصي عالي مقام ترتيب ميدهد گونگ بوک با ديدن جانگ هوا بياد حرفهاي شب پيش ميافتد





از اين طرف آن ژنرال در صحبتي با بانو جمي درباره حاکم موجينجو  و تحرکات او صحبت ميکند وبه بانو جمي در اينباره هشدار ميدهد که مراقب باشد.بانو جمي چهار دختر را به او نشان ميدهد که شب را با او بگذرانندو به عنوان يکي از زنانش بشود و آن ژنرال جانگ هوا را انتخاب ميکند.بانو جمي قبل از فرستادن با او صحبت ميکند





 به او ميگويد که اين شخص بزودي پست مهمي ميگيرد واگر او بتواند رضايت اورا جلب کند ميتواند به آينده وبرگرداندن اعتبار خانوادگيش کمک کند جانگ هوا به ديدن تمرين گونگ بوک ميرود انگار چيزي به او ميگويد که او را دوست دارد ونميتواند با کسي ديگر همراه شود





برادر جانگ هوا با او صحبت ميکند و درباره اين موضوع  به او ميگويد که با اينکار ميتواند به او کمک کند.جانگ هوا با اين درخواست موافقت ميکند وبه بانو جمي ميگويد.بانو جمي هم ميگويد که چند روز ديگر ژنرال برميگردد واو اينکار را انجام ميدهد.شب هنگام گونگ بوک به محل قرار با جانگ هوا ميرود وميگويد که چرا او ميخواهد اينکار را بکند...



 


 نوشته شده توسط پيمان در پنجشنبه 22/1/1387 و ساعت 8:59 عصر | نظرات ديگران()

با سلام به دوستان عزيزم خلاصه قسمت چهارم امپراطور دريا را تقديم ميکنم.



و سرانجام مرحله کودکي ونوجواني گونگ بوک ودوستش ميگذرد و آنها با تمرينات هميشگي پاي بر دوران جواني خويش ميگذارند.موچانگ هم طبق معمول تمام کارها را به گونگ بوک و ميون ميسپارد!در يکي از روزها موچانگ شمشيري واقعي وخوش دست به گونگ بوک ميدهد





و گونگ بوک هم براي اينکه به محافظان شخصي بانو جمي بپيوندد تمرينات سختي را آغاز ميکند.در بازار دختري به سمت سون جانگ که حالا چهره جوانيش را ميبينيم با پدرش ميآيد.سون جانگ به پدرش ميگويد که او قصد دارد با اين دختر ازدواج کند !بعد از مدتي بانو جمي از آنجا عبور ميکند که با ايندو روبرو ميشود و افسر گارد محافظان آنها را به بانو جمي معرفي ميکند





سپس چهره زيباي جانگ هوا را ميبينيم که حالا بزرگ شده.او در ساحل دختر کوچکي را ميبيند که شخصي ميگويد بخاطر او ده سکه پرداخت کرده ولي او بدرد نميخورد جانگ هوا نيز آن دختر را از او ميخرد.در منزل بانو جمي او را ميبيند و درباره اين دختر ميپرسد جانگ هوا ميگويد که يک ملوان چيني او را خريده بود واو قصد داشته اين دختر را بازگرداند





در اصطبل زنگ بصدا در ميآيد وهمه به صف ميشوند.ظاهرا دنبال شخصي ميگردند ومتاسفانه آن شخص موچانگ است آنها او را دستگير ميکنند.موچانگ قبل رفتن به گونگ بوک وميون ميگويد که او خانواده اي ندارد اما آندو را هميشه بياد دارد سپس از اينکه به ميون شمشيري نداده عذرخواهي ميکند وميگويد که در اصطبل پشت قفسه ميتواند يک ظرف نوشيدني پيدا کند موچانگ را ميبرند وباز غمي ديگر بر دل گونگ بوک...





اما آنها موچانگ را نه به مقر سلطنتي بلکه به جايي ميبرند که حاکم موجينجو قرار دارد او از موچانگ کمک ميخواهد که کاري کند در امور بازرگاني آنها بتوانند از پس بانو جمي بر بيايند.موچانگ اشاره ميکند که چرا آنها از طريق قانوني اينکار را انجام نميدهند ولي ظاهرا قدرت آنها براي مقابله با بانو جمي کافي نيست.طبق دستور موچانگ سربازان به اصطبل ميروند و گونگ بوک وميون را براي نيروي جزيره اوکيوم با خود ميبرند





با يوم مون رو برو ميشويم که مشغول بازي سنگ با شخصي ميباشد او در اين بازي او را شکست ميدهد وسنگهاي نقره را ميبرد.سپس ميگويد که اگر او پولي ندارد بازي را تمام کند اما آن شخص دختري را به عنوان پول بر سر بازي شرطبندي ميکند(در قسمت سانسوريها اين سکانس وسکانس سانسوري بعدي بين اين دختر ويون جان را خواهيد ديد)او آن دختر ونقره ها را با خود ميبرد





به يون جان خبر ميرسد که يک کشتي بدستور رييس دزدان به جزيره شيلا فرستاده ميشود.او به محل ملاقات روساي دزدان ميرود ودر آنجا خواهش ميکند که او را به اين جزيره بفرستند.رييس او نيز قبول ميکند.او به آن جزيره ميرود ودر آنجا با جاگال روبرو ميشود.يون جان در آنجا دو نفر از خائنين را ميکشد





از اين طرف گونگ بوک و ميون از دست سربازان فرار ميکنند.بانو جانگ هوا نيز در کلاس به دختران کوچک آموزش ميدهد.بعد از آموزش او با برادرش روبرو ميشود که به او ميگويد که ديگر نميتواند زندگيش را با نگهباني واينکارها بگذراند وقصد دارد جز افراد بانو جمي باشد.جانگ هوا قصد دارد او را منصرف کند اما بانو جمي سر ميرسد وبا صحبت با برادر جانگ هوا تصميم ميگرد که پست مهمي به او بدهد





سرانجام مبارزات براي انتخاب محافظ شخصي بانو جمي فرا ميرسد.در اين مبارزات يون جان نيز شرکت ميکند و به مراحل پاياني ميرسد در حاليکه هنوز گونک بوک و ميون به آنجا نرسيده اند.بعد از مدتي آنها به محل مبارزه ميرسند ولي ظاهرا دير رسيده اند چون مبارزه نهايي بين يون جان و حريفش آغاز ميشود و او در اين مبارزه پيروز ميشود واز اين فرصت براي گفتن خواسته اش به بانو جمي استفاده ميکند در بازگشت او جانگ هوا را ميبيند که عشق قديمي وهميشگي در او زنده ميشود.جانگ هوا نيز او را ميبيند وبياد لحظاتي ميافتد که هنگام رقص او را ميديده.يون جان نيز لحظاتي نگاهش ميکند





در بازار گونگ بوک و ميون بعد از خوردن غذايي در حال رفتن هستند که با محافظان بانو جمي درگير ميشوند وآنها را شکست ميدهند در اين لحظه افسر محافظان فرا ميرسد وگونک بوک با ديدن او بياد روزي ميافتد که اين افسر به او گفته بود چگونه بايد محافظ شخصي بانو جمي شود.او ميگويد که بدليل مشکلات نتوانسته به مبارزات برسد ودير رسيده وخواهش ميکند به او فرصتي ديگر دهد ولي آن افسر ميگويد که او بايد براي مبارزه بعدي تلاش کند





سون جانگ آندو را به پيش پدرش ميبرد تا محلي را براي مخفي شدن آنها پيدا کند اما قبل از رفتن افسري ميآيد وميگويد که افسر محافظان آنها را فرا خوانده.او ميگويد که بايد با شخصي مبارزه کند واگر توانست پيروز شود او محافظ شخصي ميشود.در آنجا گونگ بوک  يون جان را ميبيند واو را بخاطر ميآورد روزهايي که او آموزش شمشيرزني از يون جان  ميديد و مبارزه بين آنها آغاز ميشود...




 نوشته شده توسط پيمان در پنجشنبه 22/1/1387 و ساعت 8:57 عصر | نظرات ديگران()
گونگ بوک متوجه ميشود که دزدان دريايي بانو جانگ هوا را دستگير کرده اند.او که نميتواند اسارت او را تحمل کند تير و کماني را بر ميدارد و به دنبال آنها ميرود ودر فرصتي مناسب آنها را با تير وکمان مورد هدف قرار ميدهد وبه اين شکل او را نجات ميدهد.



اما در اين لحظه يون جان سر ميرسد وشمشيرش را بالاي سر گونگ بوک ميگذارد ولي به آنها اجازه ميدهد که بروند





آنها از آنجا بسرعت دور ميشوند و در گوشه اي استراحت ميکنند.بعد از مدتي که گونگ بوک به بانو جانگ هوا ميگويد که بايد بروند او به گونگ بوک ميگويد که هرگز فراموش نميکند که او جانش را نجات داده است





نيروهاي گارد به جزيره برميگردند و دوباره کنترل جزيره را بدست ميگيرند و اما اشکهاي بانو جانگ هوا که مادر نداشت وحالا پدرش را هم از دست داده...





گونگ بوک و چانگ ميون که دستگير ميشوند برادر بانو جانگ هوا بدون توجه به اينکه گونگ بوک جان خواهرش را نجات داده به قاضي ميگويد که او و دوستش کشتي دزدان دريايي را تعمير کرده اند.قاضي نيز دستور تبعيد آنها به جزيره اي خشک را ميدهد تا در آنجا بميرند و ناراحتي بانو جانگ هوا کوچک....





در کشتي دزدان دزدان دريايي رييس دزدان غنيمتهايي که بدست آورده اند را نگاه ميکند ودستور ميدهد دختران وپسران اسير را براي فروش به عنوان برده ببرند.در اين حين جانگ دال سر ميرسد و از رييس دزدان ميخواهد که او را نکشند و زير بال وپر او باشد.رييس دزدان هم دستور ميدهد بندهايش را باز کنند.در جزيره هم چانگ ميون قصد دارد که از نااميدي به آب بزند اما گونگ بوک مانع ميشود.شب هنگام گونگ بوک به رنجهايي که کشيده فکر ميکند واشک ميريزد





گونگ بوک و چانگ ميون بدون آب وغذا ناتوان ميشوند اما سرانجام سونگ جان و پدرش آنها را نجات ميدهند.گونگ بوک علت را ميپرسد و پدر سونگ جان ميگويد که بانو جانگ هوا زندگي آنها را نجات داده اما آنها هنوز آزاد نيستند وبايد به عنوان برده در مزرعه پرورش اسب در موجينجو کار کنند.سونگ جان هم چيزي را که بانو جانگ هوا براي گونگ بوک فرستاده را به او ميدهد وميگويد که بانو جانگ هوا هم به موجينجو رفته است.





گونگ بوک و چانگ ميون هم به آنجا ميروند ودر بدو ورود با اسبان و سپس با منظره دلخراشي مواجه ميشوند يکي از افرادي که آنجا کار ميکرد قصد فرار داشت که دستگير شد و سپس با شکنجه بي رحمانه اي با اسبها کشته شد





رييس آنها به او ميگويد که زندگي سختي را در اينجا خواهند داشت و در سرشماري هم به حساب نمي آيند و از نظر غذايي هم بسيار زندگي سختي خواهند داشت.از طرفي ديگر بانو جانگ هوا وبرادرش پيش يکي از دوستان پدرشان در موجينجو ميروند و از او ميخواهند که آنها را تحت پوشش خودش قرار دهند.او نيز قبول ميکند و برادر بانو جانگ هوا را بخاطر مهارتهايي که دارد به عنوان افسر يکي از قسمتها انتخاب ميکند ودر مورد بانو جانگ هوا هم ميگويد که او بطور موقت در موجينجو جايي برايش پيدا ميکند تا در آنجا زندگي کند





بعد از اين صحبتها دوست پدر آنها بانو جانگ هوا را پيش يکي از شخصيتهاي اصلي مجموعه يعني بانو جمي ميبرد تا او سرپرستي بانو جانگ هوا را قبول کند.بانو جمي ميگويد که شنيده او در شعر استاد است و از او ميخواهد که شعري را برايش معني کند که از کيست وچه ميگويد.بانو جانگ هوا هم به زيبايي معني شعر را بازگو ميکند.بانو جمي نيز سرپرستي او را بر عهده ميگيرد





بانو جانگ هوا در حال رفتن به اتاقش با صحنه رقص دختران روبرو ميشود سپس بانوي همراهش به او ميگويد که او بايد رقص را فرا بگيرد زيرا در مهمانيهاي سلطنتي آنها شرکت ميکنند وبرنامه اجرا ميکنند.از اين طرف هم گونگ بوک و ميون مشغول پرورش اسبها هستند .روزي رييس آنها را فرا ميخواند و ميگويد که شب پيش ما دو اسب را از دست داديم و به اين شکل دستور ميدهد آنها را تنبيه کنند آنها را در سرما نگه دارند و غذايي به آنها ندهند.





شبي گونگ بوک متوجه ميشود شخصي در حال دوشيدن شير اسب است به او ميگويد که چکار دارد ميکند؟او نيز اشاره ميکند که همراهش برود.سپس به او ميگويد که از اين شير بخورد ولي گونگ بوک نميتواند او نيز همه را ميخورد و ميگويد که چشمانت بي رنگ شده ومگر قصد ندارد که زنده بماند؟گونگ بوک نيز از آن شير ميخورد وميون را مجبور ميکند که از اين شير بخورد زيرا آنها بايد زنده بمانند





گونگ بوک و ميون شبي مهارت بي نظير آن شخص در شمشير زني را ميبينند و اين باعث تعجب آنها ميشود.آنها از او ميخواهند که به آنها اين مهارتها را آموزش دهد اما او قبول نميکند.گونگ بوگ به مرگ مادرش توسط دزدان دريايي اشاره ميکند وميگويد که قصد دارد انتقام پدر ومادرش را بگيرد اما آن شخص ميگويد که زندگي بسيار سخت است و درخواستشان را قبول نميکند.از اين طرف هم رييس دزدان دريايي چيزهايي را که بانو جمي خواسته بود را برايشان مياورد.بانو جمي در کلاسي که به دختران آموزشهاي مختلف داده ميشود به آنها مطالب متنوعي را ميگويد





برادر جانگ هوا در مورد زندگي آنجا ميگويد و اينکه از اين زندگي خسته شده است و از اينکه پسري که مقامش از او کمتر بوده به مقام افسري رسيد ولي به او چنين مقامي را ندادند او به جانگ هوا ميگويد که به بانو جمي خواهش کند تا مقامي براي او دست وپا کند اما او قبول نميکنداز اين طرف به گونگ بوک و ميون دستور ميدهند که دوازده اسب را به بازار موجينجو ببرند وبعد از آن ميتوانند تفريح کنند.در آنجا اتفاقي رخ ميدهد که باز هم مسير زندگي آنها را تغيير ميدهد دزدي درحال فرار است که دو مردي را که تعقيبشان ميکنند را نيز ميزند اما گونگ بوک او را کتک ميزند وباعث ميشود او دستگير شود.در اين حين رييس محافظان مخصوص بانو جمي او را ميبيند و به او ميگويد که همراهش برود او در آنجا محافظان شخصي بانو جمي را نشانشان ميدهد وبه آنها ميگويد که آنها ميتوانند زندگي راحتي در اينجا داشته باشند در حاليکه اکثر اين افراد محافظ قبلا برده بودند ولي حالا زندگي خوبي دارند سپس ميگويد که گونگ بوک با جايانگ يکي از آن محافظان مبارزه کند.او نيز با اينکه از او شکست ميخورد ولي مبارزه خوبي انجام ميدهد در پايان رييس محافظان به او ميگويد که در هر بهار بانو جمي مبارزات رزمي برگزار ميکند که برنده آن ميتواند به عنوان محافظ بانو جمي انتخاب شود





 



گونگ بوک براي ديدن آموزش پيشرفته نوشيدني گراني براي موچانگ همان کسي که نوشيدن شير اسب را به آنها گفت ميبرد و از او ميخواهند که به آنها مهارتهاي فردي را آموزش دهند.او نيز قبول ميکند وتعليمات سخت آنها را آغاز ميکند





و آنها همچنان براي زندگي آينده اشان تمرين ميکنند....





 نوشته شده توسط پيمان در پنجشنبه 22/1/1387 و ساعت 8:56 عصر | نظرات ديگران()
پدر گونگ بوک او را از خواب آشفته اي که ميبيند بيدار ميکند و وقتي از او حالش را ميپرسد وجوابي نميبيند از دوست گونگ بوک ميپرسد که او چش شده واو ميگويد که گونگ بوک در حال تمرين شمشير بازي ميباشد اين باعث نگراني پدر گونگ بوک ميشود که او قصد دارد که با آنها بجنگد بناربر اين تصميم ميگيرد که گونگ بوک را از آن محل به جزيره اي ديگر بفرستد





بانو جانگ هوا قصد دارد که براي عبادت به معبد برود وبراي اينکار گونگ بوک انتخاب ميشود او بانو جانگ هوا و نديمه او را به آنجا ميبرد و با ديدن او در حال عبادت سخت مشغول نگاه کردن به او ميشود





عبادت او که تمام ميشود در حال بازگشت بانو جانگ هوا متوجه جزيره اي ميشود واز گونگ بوک درباره آن ميپرسد گونگ بوک نيز ميگويد آن جزيره ساهيانگ است و در آن پرندگان و حيوانات وحشي زندگي ميکنند.او نيز مجذوب آن جزيره ميشود





تمرينات شمشيربازي بين گونگ بوک و يونگ جان همچنان ادامه دارد و سرانجام گونگ بوک در شمشيرزني مهارت بيشتري کسب ميکند و قدرت شمشيرزني او بالا ميرود.در آخرين تمرين آنها يونگ جان ميگويد که او قصد ترک چانگ هي را دارد وبايد به چين برود گونگ بوک درخواست ميکند که او نيز جز ياران رييس او شود ولي يونگ جان اشاره ميکند که رييسش قبول نميکند وميگويد که بازهم همديگر را خواهيم ديد وبعد ميرود





دربازار يونگ جان چشمش به بانو جانگ هوا ميافتد وبا اولين نگاه او نيز عاشقش ميشود.او پيش رييسش ميرود ولي در حال رفتن دزدي کيسه او را ميدزدد او چاقويش را در ميآورد واو را با آن از راه دور ميزند.بانو جانگ هوا با ديدن اين صحنه آشفته ميشود رييس او نيز براي تنبيه ميگويد که او بايد از بالاي صخره به پايين بپرد





بانو جانگ هوا نيز با ديدن آن صحنه بيمار ميشود.اين قضيه باعث ميشود که دادستاني در مورد حفاظت جزيره در مقابل دزدان دريايي حفاظت بيشتري را انجام دهد وجزيره را براي يافتن دزدان دريايي جست و جو کنند.پدر گونگ بوک به آنها ميگويد که براي رفتن به جزيره بيکيوم براي ساختن کشتي آماده شوند او اشاره ميکند که براي رفتن به چين پاسپورت احتياج هست که براي آن بايد پول داشته باشند.آنها سرانجام بطور مخفيانه بسمت کشتي که آنها را به آن جزيره ميبرد ميشوند







پدر گونگ بوک با معاينه کشتي به آنها ميگويد که سه يا چهار روز کار دارد يکي از افراد آنجا اشاره ميکند که آنها بايد ده روز ديگر در چين باشند واگر او کارش را زودتر انجام دهد دوبرابر پاداش ميگيرد.آنها نيز کارشان را آغاز ميکنند.از اين طرف يونگ جان که از صخره به پايين پريده بود بسختي از صخره هاي ساحلي بالا مي آيد وپيش رييس برميگردد سپس موقعيت مکاني نيروهاي محافظ جزيره را به او نشان ميدهد.





از اين طرف گونگ بوک با ديدن کشتي کنار ساحل ونگهبانان آن بمشکوک ميشود او به پدرش ميگويد که اين کشتي را که تعمير ميکنند يک کشتي دزدان دريايي است.پدرش ميگويد که توي چانگ هي کشتي دزدان دريايي ديده نشده وبه اين قضيه فکر نکند.از اين طرف مبارزه اي ديگر بين گونگ بوک وپسر رييس دادستاني آغاز ميشود و اينبار گونگ بوک او را شکست ميدهد اين باعث ميشود که او خشمگين شود وقصد کشتن او را دارد که بانو جانگ هوا سر ميرسد و جلوي اينکار را ميگيرد





بانو جانگ هوا به گونگ بوک ميگويد که ميخواهد جزيره ساهيانگ را ببيند.گونگ بوک نيز او را با قايق به آن جزيره ميبرد و مکانهاي مختلف آن را به او نشان ميدهد.آنها جايي مينشينند و مشغول صحبت ميشوند گونگ بوک اشاره ميکند که اين مکان شايد براي بانو جانگ هوا زيبا باشد ولي براي آنها اين مکان پر از رنج وسختي است ومردمي که روي کشتي کار ميکنند يا کشتيها را تعمير ميکنند هميشه گرسنه هستند.او اشاره ميکند که اکثر مردم اينجا بخاطر حملات دزدان دريايي اعضاي خانوادشان را از دست داده اند و وقتي بانو جانگ هوا ميگويد تو نيز از دست داده اي ميگويد که مادرم.بانو جانگ هوا نيز ميگويد که او نيز مادر ندارد





پدرگونگ بوک و سايرين براي تعمير کشتي دوباره به آن جزيره ميروند اما اينبار کنجکاوي گونگ بوک باعث ميشود آنها به داخل کشتي بروند و با ديدن نقره ها وغنيمتهاي داخل آن متوجه ميشوند که اين يک کشتي دزدان دريايي است آنها به سرعت پس از پايان کار آنجا را ترک ميکنند.در ساحل افراد گارد به دقت همه را مورد بررسي قرار ميدهند آنها به سبدي که در دست گونگ بوک است مشکوک ميشوند و به او ميگويند که آنرا باز کند اما آنها شانس ميآورند ودقيقا در همان لحظه اتفاقي ميافتد که باعث ميشود که آنها سبد او را نگردند





يکي از افرادي که در تعميرات کشتي در آن قسمت زنداني بود از آنجا فرار ميکند و قضيه دزدان را به اطلاع دادستاني ميرساند.رييس دادستاني نيز دستور سريع ميدهد که بندر بسته شود ونيروهاي گارد در آنجا مستقر شوند سپس به آن مرد ميگويد که پيشاپيش سربازان دنبال کساني که کستي دزدان دريايي را تعمير کردند بگردد.آنها متوجه خطرناک بودن وضعيت ميشوند وسريع آماده ترک جزيره ميشوند.يک کشتي در شب هنگام و نور کامل ماه به سمت چين ميرود پدر گونگ بوک به همراه او و چانگ ميون شب هنگام به آنطرف ميروند ولي سربازان آنها را ميبينند وپدر گونگ بوک براي نجات جان آنها از طرفي ديگر ميرود واين باعث ميشود که با تيري کشته شود و گونگ بوک و چانگ ميون نيز دستگير ميشوند





رييس دادستاني آنها را مورد بازپرسي قرار ميدهد اما آنها چيزي نميدانند.او نيز دستور ميدهد که آنها را زنداني کنند تا زبان باز کنند اما دزدان دريايي شب هنگام به جزيره حمله ميکنند و قتل عام مردم جزيره توسط آنها آغاز ميشود





دوست هميشگي آنها سريع به آنجا ميرود و آنها را از زندان نجات ميدهد به آنها کمک ميکند که به بالاي ديوار بروند وخودش به طرفي ديگر ميرود از اين طرف يونگ جان نيز با چاقويي پدر بانو جانگ هوا را ميکشدبانو جانگ هوا نيز توسط دزدان دريايي دستگير ميشود





 نوشته شده توسط پيمان در پنجشنبه 22/1/1387 و ساعت 8:54 عصر | نظرات ديگران()

گونگ بوک که در يک کارگاه کشتي سازي کار مي کند از اين همه بد بختي خسته شده است . او دوست ندارد همه عمرش را مانند پدرش کارگري کند و آخر سر در فقر بميرد بدين جهت تصميم مي گيرد فرار کند و به چين برود تا بتواند تاجر بزرگي شود.ولي دوستان او که بسيار وابسته اش هستند مي خواهند دنبالش بروند او هم که مي داند اين کار خيلي دردسر دارد به بالاي صخره اي مي رود و مي گويد هر کس م خواهد با من بيايد بايد از اين صخره به اقيانوس بپرد.



 



هيچ کس جرات نمي کند مگر يون دوست صميمي  گونگ بوک  که خيلي او را دوست دارد. او به پايين مي پرد که همه نگران او مي شوند گونگ بوک  به دنبالش به دريا مي پرد و او را نجات مي دهد.





گونگ بوک شبانه از کارگاه بيرون مي آيد تا خودش را به اقيانوس برساند و با کشتي هاي تجاري چين فرار کند.





در راه به يون مي پيوندد و در حين فرار موردي خاص توجهشان را جلب مي کند.





پسر رئيس کشتي سازي با دوست دخترش مشغول معاشقه هستند که گونگ بوک  تصميم مي گيرد يه گوش مالي حسابي بهش بده.





 حسابي درگير مي شن و يه دست کتک مفصل بهش مي زنن





مي خوان برن ديگه که يهويي اون دوست خپلشون مي ياد و مي گه من را هم ببرين که من بدون شما مي ميرم.اول امتنا مي کنن ولي وقتي مي گه من پول زيادي همراه دارم با خودشون مي ببرنش





پدر کپل  که از نبودن پسرش مطلع مي شه پيش پدر گونگ بوک  مي ياد و مي گه که پسر تو پسر منو اغفال کرده و با خودش برده و خلاصه حسابي درري وري بار پدر گونگ بوک  مي کنه.




 










 







 






 



 



















 نوشته شده توسط پيمان در پنجشنبه 22/1/1387 و ساعت 8:52 عصر | نظرات ديگران()
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[22/5/1387- 9:42 ص] هليکوپتر جيبي
[22/5/1387- 9:40 ص] نورسيدههاي بازار تلفن همراه
[22/5/1387- 9:39 ص] کيش، مات، ناپلئون
[22/5/1387- 9:38 ص] ساماندهي سه هزار سکه کشف شده در بوشهر
[22/5/1387- 9:38 ص] سال 2008، سال فناوري نانو
[22/5/1387- 9:37 ص] کوه صفه
[22/5/1387- 9:29 ص] درياچه اروميه شوره زار شد!
[21/5/1387- 5:40 ع] اديسون و درسهاي وبلاگ نويسي!
[20/5/1387- 6:33 ع] اموزش بازي ايتاليايي
[20/5/1387- 6:32 ع] علايم قراردادي و اختصاري در شطرنج
[20/5/1387- 6:31 ع] دفاع سيسيلي
[20/5/1387- 6:31 ع] دانلود آموزش چند نوع بازي
[20/5/1387- 9:46 ص] تأييد وجود آب در مريخ
[20/5/1387- 9:45 ص] 10 گوشي گران قيمت تلفن همراه در دنيا
[20/5/1387- 9:44 ص] اس.ام.اس: گذر از مرز 72 ميليون!
[همه عناوين(1195)][آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا

براي دانلود نرم افزار هاي زير اين جا کليک کنيد يا به بخش مربوطه برويدdownload دانلود Smart PC Professional 4.1 Wallpaper Master Pro V1.50 Mailing List Deluxe 6.0 KoolMoves Flash Editor 5.2.5 Kerio MailServer 6.1.3.828 - Kerio WinRoute Firewall 6.2.0.1323 BitDefender Professional Plus 9 9.5 Ai Roboform 6.68 SnagIt 8.01 Super Keylogger 3.0 FLVDownload.com PowerTools 1.6 Deskshare Site Translator 2.42 ZoneAlarm AntiSpyware 6.1.744.001 PC Tools AntiVirus 2.0 CCleaner 1.28.277 Personal Chess Trainer 2.00.29 Droppix Recorder 1.7.3 TurboCAD Professional 12 ArcSoft PhotoStudio v5.5 Flash Demo Builder 1.0 Flash Video Studio 1.5 Spyware Doctor 3.5.1.498 Golden Eye 4.50 DivX Create Bundle 6.1.1.3 Ace Video Workshop 1.4.7 Flash Decompiler 2.5.9.325 The Bat 3.71.03 PowerCHM 5.4 Build 0315 Fun Talk v1.1 TinaSoft EasyCafe 2.2.14 Sonic PDF Creator 1.2 Able2Extract 3.0 Professional WinPatrol 9.8.1.0 Magic Music Editor 3.2 AV Voice Changer Software Diamond 4.0.54 Dual DVD copy Silver 3.9 SpyBlocker Pro 2.1 Child Control 7.331.0.0 Registry Repair 1.51 WinXP Manager 4.96.1 windows Password Expert 1.1 PC Icon Editor 1.0 PC Icon Extractor 2.35 Icon Converter Plus 1.5 PC Icon Grabber 3.2 NewsAloud 1.05 CHM2Word 2.0 Build 0315 Magic Burning Studio v10.1 Magicbit DVD Ripper Deluxe 1.3.20 MemoriesOnTV 2.2.1download دانلود ParetoLogic XoftSpySE 4.23 Spy Kill Deluxe Edition 3.2 Handy Recovery 3.0 WINner Tweak SE2 3.5.3 Ashampoo Burning Studio 6.02» NetConceal Anonymizer 3.0.035.02 VideoCharge Pro 3.50 Active WebCam 7.0 Flash Saver 5.7 Website Ripper Copier v3.0 FunWebcam 1.03 Vital Desktop Video 1.3.8 Kaspersky Anti-Virus Personal - Personal Pro 5.0.522 PC-Cillin Internet Security 14.1 Power Video Converter 1.5.11 DVD Region+CSS Free 5.9.7.2 Internet TV and Radio Player 3.3.0.1 Reg Organizer 3.2.3 Advanced Spyware Remover Pro 1.83 RecoverSoft Media Tools Professional 5.0 Hard Drive Inspector 1.6 Meda Picture Finder v3.7.2 Speed It up Extreme 3.7 Nitro PDF Professional 4.9 BitDefender Internet Security 9.09 Backup To DVD/CD 5.1.188 Dr.DivX 2.0.0.7 Internet Download Manager 5.02.4 5star Game Copy 1.0.5.118 Photodex CompuPic Pro v6.23 HiddenFinder 1.2.02 VSO ConvertXToDVD 2.0.8 DVD X Utilities 2.1.0.1 AdWare SpyWare SE 2.1.3 DVD Ghost 2.20 Steganos Security Suite 2006 8.0.3 Ashampoo AntiSpyWare 1.02 Ashampoo Photo Commander 4.0.1» Advanced System Optimizer 2.10 Iolo Search and Recover 3.0d Recover My Files 3.92.3353 27 Tools-in-1 Wichio Browser 5.0 WinAntiVirus 2006 Professional